تبليغاتX
ستایش

ستایش
 
 آه اي زندگي منم که هنوز

با همه پوچي از تو لبريزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگريزم

 

همه ذرات جسم خاکي من

از تو، اي شعر گرم، در سوزند

آسمانهاي صاف را مانند

که لبالب ز بادهء روزند

 

با هزاران جوانه مي خواند

بوتهء نسترن سرود ترا

هر نسيمي که مي وزد در باغ

مي رساند به او درود ترا

 

من ترا در تو جستجو کردم

نه در آن خوابهاي رويايي

در دو دست تو سخت کاويدم

پر شدم، پر شدم، ز زيبائي

 

پر شدم از ترانه هاي سياه

پر شدم از ترانه هاي سپيد

از هزاران شراره هاي نياز

از هزاران جرقه هاي اميد

 

حيف از آن روزها که من با خشم

به تو چون دشمني نظر کردم

پوچ پنداشتم فريب ترا

ز تو ماندم، ترا هدر کردم

 

غافل از آن که تو بجائي و من

همچو آبي روان که در گذرم

گمشده در غبار شوم زوال

ره تاريک مرگ مي سپرم

 

آه، اي زندگي من آينه ام

از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ من بنگرد در من

روي آئينه ام سياه شود

 

عاشقم، عاشق ستارهء صبح

عاشق ابرهاي سرگردان

عاشق روزهاي باراني

عاشق هر چه نام تست بر آن

 

مي مکم با وجود تشنهء خويش

خون سوزان لحظه هاي ترا

آنچنان از تو کام مي گيرم

تا بخشم آورم خداي ترا!

فروغ فرخزاد

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 مهر1388 توسط فرهنگ
 

دلم برای کبوتران می‌سوزد
کبوتران اسیر
اسیر این سیاه زمستان
اسیر این سرما
دلم برای تو می‌سوزد
برای ما
که مانده‌ایم میان این ظلمت
چرا نمی‌خواهی
رها شویم ازین انتظار
ازین حسرت
چرا نمی خواهی
دوباره بشارت دهیم باران را
طلوع پاک سحر را
طنین رستن را
چرا نمی‌خواهی
میان این همه
دل خسته
که مانده چشم براه
من و  تو همان
غریب وعده داده شده باشیم
نگاه کن
بهار می‌آید
اگرچه دیر
ولی سبز سبز می‌آید
و ما دوباره می‌شکفیم
و می‌رهیم ازین کنج غم گرفته‌ی خاک
ومژده می‌دهیم به دنیا
نوای رستن را
نگاه کن
بهار می‌آید...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 شهریور1388 توسط فرهنگ
سلام...

 با عرض شرمندگی برای غیبت های طولانی و مکرر...

گرفتاری و مشکلات خیلی درگیرم کرده...ولی از امروز زود زود می آپم..دوستون دارم


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 شهریور1388 توسط فرهنگ

مست چشات

اون دوتا مست چشات داره خوابم میکنه

ذره ذره اون نگات داره ابم میکنه

داره میمیره دلم واسه مخمله نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
مثله یک رویایه خوش پا گرفتی تو شبام
از یه دنیایه دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هرم تنت داره میسوزه تنم
ازتوسبزه زار شده خاکه خشک بدنم
دستایه عاشق تو منو از نو تازه ساخت
دله ناباورمن جزتوعشقی نشناخت
داره میمیره دلم واسه مخمل نگات


همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 اردیبهشت1388 توسط فرهنگ

نگاه كن من چه بي پروا به مرز قصه هايه كهنه مي تازم

نگاه كن با چه سرسختي تو اين سرما براي عشق يه فصل تازه مي سازم

يه فصل پاك يه فصل امن و بي وحشت براي تو كه يه گلبرگ زود رنجي

يه فصل گرم راحت زير پوست من براي تو كه با ارزش ترين گنجي

نگاه كن به عشق تو چه ليلاوار تن يخ بسته پرواز و مي بوسم

بيا گرم كن منو با سرخي رگهات من اون رگهاي پر آواز و مي بوسم

تو رو مي بوسم اي پاكيزه عريان تو رو پاكيزه مثل مخمل قران

طلوع كن من حرارت از تو مي گيرم ظهور كن من شهامت از تو مي گيرم

بيا هيچكس مثل من و تو عاشق نيست مثل ما عاشق و هسايه و همدم

بيا از شيشه سخت بلند عشق مثل ارابۀ نور رد بشيم با هم

نگاه كن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستاي خزون ميرم

هراسم نيست از اين سرماي ويران گر براي تو من عاشقانه مي ميرم

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 5 اردیبهشت1388 توسط فرهنگ
(fg677p182.exe)دانلود پروکسی

(همه رو فیلتر کردن فقط این سایت مونده)

(p


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 اردیبهشت1388 توسط فرهنگ

با تو آرومم و بی تو بی قرار بی قرارم

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی

میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد

میشه عاشق موند و عشق را باور کرد

امشب انگار دلم حرفی واسه ی گفتن داره مثله همه ی شب های جمعه دوباره امشب دلم گرفته . انگار رسم دله که هر دفعه منو میرنجونه و دوباره باهام آشتی میکنه .

امشب نمیدونم بهونه ی چیو میگیره . دلم تنگه کاش میتونستم بغض و سکوتمو بشکنم و فریاد بزنم کاش میتونستم برم یه جایی که تنهای تنها باشم . کاش ذهنم اشفته و مغشوش نبود .

امروز اینجا خیلی بارونی بود درست مثله چشمای من همون چیزی که همش از خدا میخواستم باران .

ولی پای رفتنم نبود خوابیده بودمو و فقط به صدای آهنگش گوش میکردم .داشت صدام میکرد انگار هر قطره ای از بارون به یاد ذوق من وقتی بارون میومد افتاده بود .ولی انگار از اینکه خیس بشم زیر اون بارون سرد میترسیدم .هر قطره ای که به شیشه میخورد به دنبالش یه قطره اشک رو گونه هام سر میخورد . دلم گرفته احساس خفگی آشفتگی. کاش میتونستم یه ذره سرمو با آرامش روی زمین بذارم و بخوابم چشمام نگران به هرطرف میدوه ذهنم مثله یه آسیاب میتابه و همه چیزو همه وقایعو با هم مخلوط میکنه و همشونو خرد میکنه . انگار یه باری روی دوشمه اون قدر سنگینه که دارم زیرش له میشم .

تحملم تموم شده خدا !کی زمان وصل میرسه .خدایا به خاکت افتادم التماست کردم. خدایا من از همه بریدم از این فضای خفقان از پنهان کردن یه دنیا عشق توی قلبم. خدایا فلبم طاقت تحمل این همه درد و فراق رو نداره از طرفی میدونم هنوز استحقاق وصل رو ندارم .خدایا سوختم یعنی اتش دوزخ از این همه درد سوزنده تره .نفسم گرفته نفس کشیدن واسم شده دردناکترین درد دنیا .

ضربان قلبم دارن میشمارن لحظه های دوریو تا کی خدا؟ تا کی؟ یه روز یه ماه یه سال یه عمر!!! خدایا بسه دیگه .


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن1387 توسط فرهنگ

 عاشقانه

 

   رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

    به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

   بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

   تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

   سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

   بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

   تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

   تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

   عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

   وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

   رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 


 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن1387 توسط فرهنگ

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای

برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است

تکه به شانه ام بده که مثل سخره محکمم است

به پای صحبتم بشیم فقط ترانه گوش کن

جان به جان من بزن جان مرا تو نوش کن

تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی

مرگ فرا نمیرسد تو تازه خلق میشوی

تو در شب تولدم به شعله فوت میکنی

به چشم من که میرسی فقط سکوت میکنی

اگر کسی در تست بگو کنار میروم

گناه کن بجای تو بر سر دار می روم

به پای صحبتم بشیم فقط ترانه گوش کن

جان به جان من بزن جان مرا تو نوش کن

تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی

مرگ فرا نمیرسد تو تازه خلق می شوی...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 آذر1387 توسط فرهنگ

لحظه آخر

 

بی تو این روزهایه روشن واسه من تاریک و تاریک

وقتی بی تو تک و تنهام زندگی منو نداره

از همون روزی که رفتی دل بی هیچ کسی ندادم

فکر میکردم میرسی یه روز تو بی کسیم بدادم

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله

 دیدن دباره تو فقط تو خواب و خیاله

لحظه هایه آخر تو تو یه قلب من میمونه

 هیچکی مثل من بلد نیست راز چشماتو بدونه

رفتی و چشمایه خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفایات هنوزم تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو میمونم تا که برگردی دباره

میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

گفتن لحضه اخر واسه من هنوز سوال

ه دیدن دباره تو فقط تو خواب و خیاله

رفتی اما خاطراتت تویه قلب من میمونه

هیچکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

چند وقتی که زنده هستم چشم براهتو میمونم

 تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار

 با چشایه خیس و گریون من میگم خدانگهدار

خدانگهدار

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آذر1387 توسط فرهنگ
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ